دست نوشته های دختری از جنس پاییز...

عکس، مطلب، شعر، عشق...

شب

یعنی پایان با تو بودن

ای کاش میشد شب نیز جلودارمان نبود

در انتظار شب‌های با تو هستم

شب خوبی داشته باشی

شب بخیر عشق من

[ چهارشنبه 1393/05/01 ] [ 4:35 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

منی ک دیگه هیچی برام مهم نیـــــــــــس.....

یک پاکت سیگار...

 

کمی ويسكي ...

 

لباﺱ ... ﺷﻠﻮﺍﺭ ..... ﻫﻤﻪ ﻣﺸﮑﯽ ...

ﺍﺩﮐﻠﻦ ﺧﺎﺻﯽ ﮎ ﺑﻮﯼ ﺗﻠﺨﺶ ﺑﺎ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻗﺎﻃﯽ ﺷﺪﻩ...

ﭼﺎﯾﯽ ... ﻗﻬﻮﻩ ... نسکافه ... ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ...

ﺳﺎﻋﺖ 12 ﺷﺐ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ...ﺳﯿﮕﺎﺭ : وينستون لايت ...

ﺑﻌﻀﯽ ﺷﺒﺎ ﺳﺎﻋﺖ 10 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻥ ...

ﻫﻤﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ...

ﻓﮑﺮ ﭘﺸﺖ ﻓﮑﺮ ...

ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪِ ﺧﺴﺘﻪ ...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ...ﮔﻮﺷﻪ ﮔﯿﺮ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ...

ﭘﺸﺖ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﻭ ﺧﺮﯾﺪﻥ ﻓﺎﻝ ...

ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﺩﺭ ﺣﺪ 1 ﺩﻗﯿﻘﻪ ...

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻭﻗﺘﺎ ﺧﻮﻧﻪ ...

ﻧﺖ ...

ﺳﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﯿﺘﻔﺎﻭﺕ ...

ﺭﯾﻠﮑﺲ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻭ ﻋﺠﻠﻪ ...

ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ؛ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﭘﺮﺣﺮﻑ ...ﺷﺒﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭ ... ﺭﻭﺯﺍ ﺧﻮﺍﺏ ...

 

ﺻﺒﻮﻧﻪ ﻭ ﻧﻬﺎﺭ ﯾﮑﯽ ... ﺍﻣﺎ ﺷﺎﻡ ﺗﮑﯽ ...

 

(ﻫﻤﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ) ﻓﻨﺪﮎ ...

ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ...

ﺳﺎﻋﺖ . ..

ﻋﻄﺮ ...

ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ... ﻭ....

ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯿﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ...

ﺑﯿﺨﯿﺎﻟﯽ ...

ﻧﺸﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺩﻭﺭﻭﺑﺮﺕ ..

ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﻫﻨﮕﺎﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ...

ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻥِ ﺑﺎﻟﺶ ...

ﺑﺪﻭﻥ ﺧﻨﺪﻩ ...

ﺑﺪﻭﻥ ﮔﺮﯾﻪ ...

این ها یعنی من!!

 

منی ک دیگه هیچی برام مهم نیـــــــــــس.......

[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ 3:5 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

گرگ باااااااش....!!

گرگ باش! ، 

مغرور! ، 

بر شب پادشاهی کن...

میخوای خنجر بزنی از روبه رو بزن...

مثل گرگ تعصب داشته باش ، مثل گرگ حتی به شیر هم رحم نکن...

مثل گرگ رو در رو حق بگیر...

به مانند گرگ باش...

دوستانت را لیس بزن ، دشمنانت را گاز بگیر...

گرگ باش دشمن را بدر...

در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باش...

آنها با پارس کردن های بیهوده زنده اند...

گرگ باش...

بی اعتماد باش...

بی اعتنا...

همیشه با گله اما تنها...

[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ 2:6 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

گرگ باااااااش....!!

گرگ باش! ، 

مغرور! ، 

بر شب پادشاهی کن...

میخوای خنجر بزنی از روبه رو بزن...

مثل گرگ تعصب داشته باش ، مثل گرگ حتی به شیر هم رحم نکن...

مثل گرگ رو در رو حق بگیر...

به مانند گرگ باش...

دوستانت را لیس بزن ، دشمنانت را گاز بگیر...

گرگ باش دشمن را بدر...

در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باش...

آنها با پارس کردن های بیهوده زنده اند...

گرگ باش...

بی اعتماد باش...

بی اعتنا...

همیشه با گله اما تنها...

[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ 2:0 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

لیوان ویسکی...

ﻟﯿـ ـﻮﺍﻧـ ـﯽ ﻭﯾﺴﮑـ ـﯽ

 

ﺳﯿﮕــ ـﺎﺭﯼ ﺗــَﻠـ ـﺦ

 

ﺗﺎﺭﯾـﮑـ ـﯽ ﺍُﺗـﺎﻗــَـﻢ

 

ﺁﻫَـﻨﮕـ ـﯽ ﺍَﺯ ﺩﺍﺭﯾــ ـﻮﺵ

 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من ....

گریه میخواد َ

..

ﻧـَﺨـََـﻨـﺪ ﺑـ ـﻪ ﺗـﻠـﻮ ﺧـﻮﺭﺩَﻥ ﻫﺎﯾـَ ـﻢ

 

ﺁﺧـﺮﻣـَﺴﺘـ ـﯽ ـﻬﺎﯾـَﻢ ﭘـُـﺮ ﺍَﺯ ﺩَﺭﺩ ﺍﺳت

 

ﮔـ ـﻮﺭ ﭘــ ِـﺪﺭ ﺗـَـ ـﻤﺎﻡ ﻟَﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾـ ـﯽ

 

ﮐـ ـﻪ ﻧـَﻔَﻬﻤﯿـ ـﺪﯼ ﭼـِﻘـَﺪﺭ ﺩﻭﺳـِﺘــ ﺩﺍﺭَﻡ.....

 

 

 

[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ 0:7 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

من ازادی نمیخواهم....

به دور از چشم عقل و عقل مردم های چشم کور اینجا*

 

چنان نوزاد نوپایی که درآغوش مادر گریه را ازیاد برده*

 

و سرگرم محبت های مادر میشود هستم*

 

من آزادی نمی خواهم…

 

به خاطر دارم از طفلی همیشه مادرم با ترس تاحالا *

 

طلاها و جواهرهای اندک را*

 

به دور از چشم حتی محرمان خود *

 

میان کهنه ای می کرد مخفی*

 

و آن را لابه لای خاطراتش چال میکرد*

 

به من می گفت آهسته*

 

دراین دنیا که می بینی*

 

جواهر را نشان دادن خطا باشد*

 

اگرپنهان نکردی قیمتی ها را ،بدان که رفته از دستت…*

 

نمیدانی که دزدی چیست*

 

قفس میسازد این قانون که دزدان را به بند آرد *

 

ولی صدحیف از این قانون!*

 

همان قانون نویس اول خودش ردمیشود از مانع و مرزش*

 

همان که ادعادارد که قانون خوانده ومیداند ازبالا وپایینش… *

 

اگر سردرنیارد، خب اسیردست قانون میشود بی شک*

 

چرا بلبل به جرم صوت ولحن خوش به زندان میشودمحکوم؟*

 

چرا طوطی و هم مینا چنین تاوان صحبت کردن خود را*

 

که محصول تلاش و رنج بسیارست پردازند…?*

 

شکار آخر چه جرمی مرتکب گشته؟!*

 

چرا صیاد آزادست؟!*

 

اگر خاموش می خواندند دور از چشم *

 

نمی دزدید صیاد آن*

 

تمام چیزهایی را که ارزش داشت پنهان کن*

 

حقیقت را… محبت را… صداقت را… و عشقت را…*

 

نکن بی احتیاطی … غفلت اصلا چیزخوبی نیست…*

 

-حقیقت دارد آیا اینکه میگویی ؟!!!*

 

. تو می دانی؟ نه مادر تو نمی دانی…

 

شجاعت را… شهامت را… حقیقت را…

 

نه مادر تو نمی دانی

 

“زلیخا مرد ازاین حسرت که یوسف گشت زندانی*

 

ولی عاقل “کند کاری…

 

کندکاری که باز آرد پشیمانی”*

 

ولی عاشق کند کاری …

 

کند کاری که از کارش فرومانی

 

نمیخواهم پشیمان گردم از فریاد*

 

کسی پرسیده از بلبل که آیا او پشیمانست؟*

 

ن مادر تو نمی دانی…

 

کسی پرسیده از مینا که قانون را نمی دانی که صحبت کردن هرکس بجز ما جرم و آخر جاش زندانست؟*

 

ن مادر… تو چه می دانی…

 

نمی خواهم من این فرصت *

 

من ازقانون نمی دانم…*

 

من آزادی نمی خواهم…*

 

من از دنیا وقانونش همین یک حرف را دانم

 

اسیر عشقم و ازعقل بیزارم

 

ازاین عقلی که خود قاضی و خود قانون …

 

خودش در دست بی قانون…

 

ازاین عقلی که عشقم را به بند آرد…

 

ازاین قانون بی ریشه که جنگل را نمی داند…

 

بسی بیزار بیزارم…

 

من آن مینای تنهایم که عشق از من چنین خواهد

 

نمیخواهم که این باور

 

فریبش ره زند دل را…

 

مرا عشق اینچنین خواهد

 

که حق حق گویم و مستانه هو گویم

 

دل از آسایش قانون بریدم من

 

دلم آرامش عشقی به بردارد

 

که هرگز درکش آسان نیست

 

مرا رهبر مرا دلبر مرا همسر

 

مرا قانون مرا قاضی خدا راضی

 

فقط عشقست و عشق عشقست

 

فقط عشقست و عقل عشقست

 

نه ازقانون گریزانم…

 

که از…اجراش حیرانم …

 

تو از قانون نمی دانی…

 

فقط قانون فرصت ها و نفع خویش میجویی….

 

منم آن بلبلی که طبق قانون تو جرمش عشق و حکمش میله های سرد زندانست…

 

سرم جانم فدای عشق

 

من آزادی نمیخواهم…

 

تو خود بینی تو خود خواهی

 

تو میترسی خودت باشی

 

دورو داری

 

یکی درخلوتت دنبال عشق هستی

 

یکی بیرون نقاب عقل می بندی…

 

عزیزم مادر ای مادر…

 

نه! آزادی نمی خواهم…

[ شنبه 1393/04/28 ] [ 5:53 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

سگ لرزه ها

داری خودت را می تکانی توی رویاهات

 

از تو به جز کابوس هایت در نمی آید

 

خوش باورانه منتظر هستی یکی….شاید….

 

اما برایت حوصله , هم سر نمی آید.

 

هر روز توی آینه کم می شود از تو

 

هر روز بیش از روزهای پیش می میری

 

در حسرت آغوش هایی که حرامت شد

 

خود را میان بازوانت سفت می گیری.

 

از بخت بد باید میان این همه آغوش

 

دلخواه زن های خراب “شهر نو” باشی

 

آمال و رویاهای تو مشمول “تحریم”اند

 

ای کاش می شد یک تنه “حق وتو” باشی.

 

پیراهنت را چاک کردند و نفهمیدی

 

قلاده های باز یعنی گاز , آزاد است!

 

تا گرگ ها توی خیابان مستقر هستند

 

هر ایستگاهی ایستگاه “یوسف آباد” است.

 

اینجا برای پاک ماندن جای خوبی نیست

 

شاید”عزیز” مصرهای دیگری باشی

 

با اولین سوز زمستان محو خواهی شد

 

“گنجشک” خیسی می شوی در “حوض نقاشی”

 

گوشت پر است از هرزه گویی های شهری که….

 

{ــ پاشو برو گورت رو گم کن! مردک ولگرد! }

 

تنهایی ات را هیچ کس جدی نمی گیرد

 

سگ لرزه هایت را کسی باور نخواهد کرد.

 

یخ کرده ای زیر پتو , بدجور می لرزی

 

دیگر فشار خون تو زیر شش و نیم است

 

چشمت سیاهی می رود , حس می کنی مُردی

 

اینها همه یعنی که دیگر وقت تسلیم است !

 

فردا خبر توی تمام شهر می پیچد :

 

ــــ مردی میان انفجار بغض هایش مرد !

 

دیگر چگونه نعش خود را حمل خواهی کرد

 

با آمبولانسی که تو را هرگز نخواهد برد

[ شنبه 1393/04/28 ] [ 1:35 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

برگشته بودی بشکنی مرا....

برگشته بودی بشکنی مرا، شکستی! این زخم ها جز بانمک درمان نمیشد ممکن نبود اصلا مرا از نو بسازی تا این خرابه ها کاملا ویران نمیشد!
کارش به طغیان میکشد رودی که یک سد راه وصالش را به دریا بسته باشد اما اگر دریا نخواهد رود خود را… اما اگر رود از دویدن خسته باشد…
می ترسم و اصلا برای تو مهم نیست لعنت به این دلشوره های دخترانه! حالا کجایی با تعصب پس بگیری بغض مرا از دیگران شانه به شانه؟!
دیگر حواس پرت من پیش خودم نیست یادم نمی ماند تمام حرف ها را مادر نمی داند که دلتنگ تو هستم وقتی نشسته می گذارم ظرف ها را
ازخانه بیرون می زنم در کوچه ها هم دنبال ردپای تو دربرف هستم گم می شوم دربین عابرهای این شهر اینروزها یک دختر کم حرف هستم
هر بار بادی آمد از شهر تو گفتم، شاید همین از بین موهایش گذشته تومثل دنیای منی، هرچند دنیا اینروزها از خیر رویایش گذشته
شاعر شدم تا درخیابان های این شهر با این جنون لعنتی درگیر باشم آهو همیشه در پی یک تکیه گاه است ترجیح دادم درنبودت شیر باشم!

 بدون مخاطب خاص....
[ چهارشنبه 1393/04/25 ] [ 1:22 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

کسی ک سرت دادمیزنه ، قبلا یکی سرش داد زده...

کسی ک فحش میده قبلا یکی بهش فحش داده....

کسی ک میزنتت قبلا یکی زدتش....

کسی ک نمیگه دوستت دارم ، نمیگه کجابودی ، باکی بودی ،یجوری رفتارمیکنه انگارواسش مهم نیستی ،، این بهش "خیانت" شده..

دیگه دلش مرده ، دیگه هیچی واسش مهم نیست،طول میکشه تا بهت وابسته شه بگه دوستت دارم ، چون میترسه ،،،واقعا میترسه..اونی ک بهش میگی لاشی اونی ک میگی تک پر نیست ، یه زمانی بدجوری عاشق بوده .. 

اره عزیزم...

لاشی ترین آدمای این شهر ی زمانی عاشق ترین آدمای این شهربودن...

در اخر دوستای خوبم باید بگم که مطالب این وبلاگ هیچ مخاطب خاصی نداره.امیدوارم لذت ببرید

 

[ دوشنبه 1393/04/23 ] [ 16:32 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

خیلی لذت بخشه وقتی...

 از غریبه ای توی خیابان چیزی میپرسی و او با لبخند و حوصله جوابت رامیدهد

 وقتی مهمونات دستور غذایی رو ازت میپرسن

 وقتی هدیه ات را باز میکند و چشمهایش از خوشحالی برق میزند

 از خیابان که رد میشوی راننده ای که حق تقدم با اوست برایت میایستد و با خوشرویی اشاره میکند که رد شوی 

 وقتی دیر رسیده ای و میگوید خودش هم الان رسیده اس

 وقتی کسی را میخندانی

 وقت حرف زدن کلمه ای را گم میکنی و او زود حدسش میزند

 عجله داری که از چهار راه رد شوی و چراغ سبز میماند

 مسیرت با مسیر بعدی تاکسی یکی است

 فوت کردن قاصدک

 وقتی تو رو میرسونه و تا داخل خونه نشدی راه نمی افته

 نسیم خنک تو تابستون

 لحظه بیدار شدن از خوابی بد

 پیچ آخر جاده و سوسوی چراغ های شهر

 وقتی اخم کرده اما نمیتواند جلوی خنده اش را بگیرد

 وقتی کسی یادش میماند که از چه چیزهایی خوشت میاید

 هوای توی گل فروشی

 بوی عطر گل نرگس

 کودکی در آغوش دیگری است اما دستانش را دراز میکند تا تو بغلش کنی

 وقتی سر امتحان یهو جواب یک سوال یادت بیاد

 آخر شب که همه خوابند .آرامش و سکوت..

 

همه لحظه هاي خوب را براتون آرزو ميکنم.

[ جمعه 1393/04/20 ] [ 19:46 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

خیلی لذت بخشه وقتی...

 از غریبه ای توی خیابان چیزی میپرسی و او با لبخند و حوصله جوابت رامیدهد

 وقتی مهمونات دستور غذایی رو ازت میپرسن

 وقتی هدیه ات را باز میکند و چشمهایش از خوشحالی برق میزند

 از خیابان که رد میشوی راننده ای که حق تقدم با اوست برایت میایستد و با خوشرویی اشاره میکند که رد شوی 

 وقتی دیر رسیده ای و میگوید خودش هم الان رسیده اس

 وقتی کسی را میخندانی

 وقت حرف زدن کلمه ای را گم میکنی و او زود حدسش میزند

 عجله داری که از چهار راه رد شوی و چراغ سبز میماند

 مسیرت با مسیر بعدی تاکسی یکی است

 فوت کردن قاصدک

 وقتی تو رو میرسونه و تا داخل خونه نشدی راه نمی افته

 نسیم خنک تو تابستون

 لحظه بیدار شدن از خوابی بد

 پیچ آخر جاده و سوسوی چراغ های شهر

 وقتی اخم کرده اما نمیتواند جلوی خنده اش را بگیرد

 وقتی کسی یادش میماند که از چه چیزهایی خوشت میاید

 هوای توی گل فروشی

 بوی عطر گل نرگس

 کودکی در آغوش دیگری است اما دستانش را دراز میکند تا تو بغلش کنی

 وقتی سر امتحان یهو جواب یک سوال یادت بیاد

 آخر شب که همه خوابند .آرامش و سکوت..

 

همه لحظه هاي خوب را براتون آرزو ميکنم.

[ جمعه 1393/04/20 ] [ 19:43 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

سرت سلامت گل من....

عاشق اهنگ سرت سلامت از رضا صادقی شدم....

[ دوشنبه 1393/04/16 ] [ 22:24 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

تو از منو درد دلای من چی  میدونی

از شبو گریه های من چی میدونی

بگو معنی این حرف ها رو نمیدونی

بی من یه لحظه رو تو نمیتونی

پاشو وایسا ببین دستای بستمو

ببین  اشک رو گونه هامو چشای خستمو

تلالو من تو غبار زندگی گم شده

دل من شکستو  دستای من سرد شده

زیر نور ماه درخشش ستاره ها

منو یاده تو میندازه و اون خنده ها

پاشو وایسا نرو

ببین منو که شدم غمگین و تنها

پاشو وایسا ببین دستای بستمو 

از خودم (نورسا ذنوبی)

[ دوشنبه 1393/04/09 ] [ 5:14 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

ناگهان گریه ام گرفت…

 

از یاد نبر، که از یاد نبردمت…

 

از یاد نبر که تمام این سالها با هر زنگ نا به هنگام تلفن از جا پریدم،

 

گوشی را برداشتم

 

و به جا صدای تو، صدای همسایه ای، دوستی، دشمنی را شنیدم.

 

از یاد نبر که همیشه بعد از شنیدن آهنگ «جان مریم» در اتاق من باران بارید.

 

از یاد نبر که با تمام این احوال، همیشه اشتیاق تکرار ترانه ها با من بودى.

 

همیشه این من بودم که برای پرسشی ساده پا پیش می گذاشتم.

 

همیشه حنجره من هواخواه خواندن آواز آرزوها بود.

 

همیشه این چشم بی قرار…

(یک نفر صدای آن ضبط لاکردار را کم کند)

 

 

[ جمعه 1393/03/23 ] [ 4:59 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

گریه بی صدا...

هیچوقت دل اونایی که گریه شون بی صداست رو نشکنید چون این آدما هیچکس رو ندارن که اشکاشونو پاک کنه 


Photo: ‎هیچوقت دل اونایی که گریه شون بی صداست رو نشکنید چون این آدما هیچکس رو ندارن که اشکاشونو پاک کنه …‎

[ سه شنبه 1392/11/22 ] [ 19:23 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

درگیر , خسته و وامانده
مجالی برای آرامش ندارم
مثل مرده ی متحرک فقط رد پا به جا میگذارم
سکوتهای مداوم
شب های دلتنگی
همه و همه
به من وابسته شده اند
هر روز شکسته تر میشوم
دل سوخته تر
این چه رسمی است
ای غم کمی انصاف داشته باش
بال و پر شکسته را قدرت پرواز نیست


Photo: ‎درگیر , خسته و وامانده
مجالی برای آرامش ندارم
مثل مرده ی متحرک فقط رد پا به جا میگذارم
سکوتهای مداوم
شب های دلتنگی
همه و همه
به من وابسته شده اند
هر روز شکسته تر میشوم
دل سوخته تر
این چه رسمی است
ای غم کمی انصاف داشته باش
بال و پر شکسته را قدرت پرواز نیست‎

[ سه شنبه 1392/11/22 ] [ 19:14 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

مرگ....

یک سلام شیرین

یک فنجان چای
یک کام سیگار
یک بطری شراب
یک بوسه ی عمیق
یک خداحافظی تلخ
زندگی پر از دلایل کافی ست ،،،
برای مرگ.....

Photo: ‎یک سلام شیرین
یک فنجان چای
یک کام سیگار
یک بطری شراب
یک بوسه ی عمیق
یک خداحافظی تلخ
زندگی پر از دلایل کافی ست ،،،
برای مرگ…………‎

[ سه شنبه 1392/11/22 ] [ 19:12 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

اسمشو از موبايلت پاك مي کنی...
مسيجاش ديليت مي شه...
به دوستات ميگي حق ندارين جلوم اسمشو بيارين
به خودت تلقین میکنی که فراموشش کردی
اما...
با جاي خاليش تو قلبت چيكار مي كنی؟؟
با اين همه تشابه اسمی چيكار مي كني ؟؟
با اهنگايي كه باهاش گوش ميكردي چيكار مي كني؟؟
وقتي غذايي كه دوس داره رو مي خوري و يادش میفتی چيكار مي كني؟؟..

وقتي ازت سراغشو مي گيرن چيكار مي كني ؟؟

وقتي تيكه كلامشو مي شنوي چيكار مي كني؟؟؟

[ چهارشنبه 1392/11/02 ] [ 3:46 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

بهترین اس ام اس sms های عاشقانه.جدایی.دلتنگی.تنهایی...(سری اول)

ی کاش آشنائیها نبود یا به دنبالش جدائی ها نبود
یا مرا با او نمی کردی آشنا یا مرا از او نمی کردی جدا

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

خدایا…
از عشق امروزمان، چیزی برای فردا کنار بگذار….
نگاهی،
یادی،
تصویری…
خاطره ای
برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد….
.
.
.
روزی چقدر عاشق بودیم…

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز میبارد
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم
چگونه میروی با آن که میدانی چه تنهایم؟؟

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

روزگاری بود که ، برچسب هایی روی قلب ها می دیدم اما، معنایشان را نمی فهمیدم. دارم فکر می کنم …شاید عشق هم تاریخ مصرف دارد!!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

میروم دیگر نمیخواهم برای هیچکس
حالت غمگین چشمانم ملال اور شود…

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

میروم شاید فراموشم کنی.بافراموشی هم آغوشم کنی.میروم از رفتن من شاد باش.از عذاب دیدنم آزاد باش.گرچه تو تنهاتر از من میشوی آرزو دارم شبی عاشق شوی.آرزو دارم بفهمی درد را حاصل برخوردهای سرد را

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

عشق تو شوخی زیبایی بود که خدا با من کرد.. شوخی بود اما زیبا بود ..حال تو بی تقصیری خدای تو هم بی تقصیر است من تاوان اشتباه خود را پس میدهم…..

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

این روزها
پارو را رها کرده ام
و دراز شده ام کف قایقی معلق
که به هیچ کجا نمی رود…

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

مثل کتابی شده ام که
با ذوق می خری اما
حال خواندنش را نداری…

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

بعد از من خدا
با دلی که تورا دوست می داشت
چه می کند…؟

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

تا آمدنت یک “کجائی؟” در من
همیشه بوی گریه می دهد…

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

من گریه را
چشم بسته از برم
تو به من لبخند را
با چشم باز بیاموز…!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

باران ببارد یا برف…
برای باور زمستان
همین نبودنت کافیست !!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

او که هیچ………
خوابم هم نمی آید !!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

من عاشقم..
حتی اگر حالم خراب باشد..
حتی اگر پشت سرم حرف باشد..
حتی اگر نای زندگی کردن نداشته باشم..
حتی اگر…
عاشقم .. همین!!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

تو رفته ای و من…
مانده ام با
آب هائی که هیچ وقت
از آسیاب نمی افتند !!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

چقدر بی تفاوت به من می خندی وقتی
نگاهت جای دیگریست…
تظاهر کافیست !!!
احساسم دست تورا خواند
در طالعت من جائی ندارم..
نگران فردایت هم نباش
خوشبخت خواهی شد…

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

جایی می رسد که ادم دست به خودکشی میزند
نه اینکه تیغ بردارد رگش را بزند…. نه
قید احساسش را میزند…..

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

[ دوشنبه 1392/10/30 ] [ 2:47 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

خداحافظی “خداحافظ” نمی خواهد…

خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد
خداحافظی دلیل
بحث
یادگاری
بوسه
نفرین
گریه

خداحافظی واژه نمی خواهد!

خداحافظی یعنی
در را باز کنی
و چنان کم شوی از این هیاهو
که شک کنند به چشم هایشان
به خاطره هایشان
به عقلشان
و سوال برشان دارد
که به خوابی دیده اند تو را تنها!؟
یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده!؟

خداحافظی یعنی
زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری
و دستِ آشنایی ات را پیش از دراز کردن
در جیب هایت فرو کنی
و رد شوی از کنار این سلام خانمان سوز

خداحافظی
خداحافظ” نمی خواهد…


Photo: ‎خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد
خداحافظی دلیل
بحث
یادگاری
بوسه
نفرین
گریه
…
خداحافظی واژه نمی خواهد!
خداحافظی یعنی
در را باز کنی
و چنان کم شوی از این هیاهو
که شک کنند به چشم هایشان
به خاطره هایشان
به عقلشان
و سوال برشان دارد
که به خوابی دیده اند تو را تنها!؟
یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده!؟
خداحافظی یعنی
زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری
و دستِ آشنایی ات را پیش از دراز کردن
در جیب هایت فرو کنی
و رد شوی از کنار این سلام خانمان سوز
خداحافظی
“خداحافظ” نمی خواهد…‎

[ دوشنبه 1392/10/30 ] [ 1:18 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

من در گذشته نزدیک...

وقــتـی به یــاد خیـــالاتــــ دختـــری مـــی افـــتم که
بـــی آنـــکه به عشـــقــش اعــتـــراف کرده باشدسالهاست
اینگونه مـیپـندارد که مـــعشـوقشـ نیز دلــباخته اوست
هم خنـــــــده ام میگیرد و… هم دلـــم میســـوزد
آخر میدانیـــ رفــــیـــق
آن دخـــتــــر من بـــــودم در گذشـــــته ای نـــزدیک!

[ شنبه 1392/10/28 ] [ 1:5 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

عشقی ک شد...سیگار...الکل...هم اغوشی با هر کسی....حرف های دل


سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی

یعنی فراموشی، فراموشی، فراموشی



بعد از تو الکل خورد من را، مست خوابیدم

بعد از تو با هر کس که بود و هست، خوابیدم



بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم

با هرکه میشد، هرچه میشد، امتحان کردم



لیوان بعدی، قرص های حل شده در سم

باور بکن، از هیچی، دیگر نمیترسم



پشت سیاهی های دنیامان، سیاهی بود

معشوقه ام بودی، هستی، نخواهی بود!



بعد از تو الکل خورد من را، مست خوابیدم

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم


[ جمعه 1392/10/27 ] [ 22:40 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

سیگار...

وقتی
عالم و ادم
در یک نخ سیگار خلاصه شود
معنی
بالاتر از سیاهی را دیگر فهمیده ای


[ جمعه 1392/10/27 ] [ 21:39 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

آهنگ بسیار زیبا و احساسی “ جز عشق تو” از امین رستمی

آهنگ بسیار زیبا و احساسی “ جز عشق تو” از امین رستمی

تو نگات یه حسیه دلم غم میگیره

تو چشام نگاه میکنی و دل میمیره

عشقه تو نفسه مثله یه عادته

دله من برای عشقه تو بی طاقته

جز عشقه تو تو قلبه من

هیچی دیگه جا نداره

وقتی تو دنیامی دلم

کاری با دنیا نداره

کاری با دنیا نداره

حتی فکره داشتنت

واسه من آرامشه …

شوق دیدنت عزیزم

منو هر جا میکشه

منو تو رو تا ته دنیا عاشقانه دوست دارم

تو انگار خودمی بی بهونه دوست دارم …

جز عشقه تو تو قلبه من

هیچی دیگه جا نداره

وقتی تو دنیامی دلم

کاری با دنیا نداره

کاری با دنیا نداره

[ جمعه 1392/10/27 ] [ 21:34 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

بغض

گاهی آنقدر از گـریه پری که دیگر گریه جوابت نمی دهد

آن زمان است که تمام لحظه هایت میشود بغض

نگاهت میشود بغض

نفس کشیدنت می شود بغض

سلامت می شود بغض

نشستنت می شود بغض

ایستادنت می شود بغض

رفتنت می شودبغض

آمدنت می شود بغض

بیداری وخوابیدنت ……

حتی خندیدنت می شود بغض

بغضی که مدام بهانه میخواهد

تلنگری برای شکستن

برای هـــــــق هـــــــق

[ جمعه 1392/10/27 ] [ 21:32 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

کاش می دانستی
من سکوتم حرف است
اشک هایم حرف است
خنده هایم حرف است
کاش می دانستی
کاش و صد کاش نمی ترسیدی
که مبادا دل من پیش دلت گیر کند
و نگاهم تلی از عشق
به دستان تو زنجیر کند
من کمی زود تر از خیلی دیر
از شب چشم تو یک روز سفر خواهم کرد
تو نترس
کاش می فهمیدی
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت
و در آن لحظه که برای غربتت
سینه ی دل سوزی نیست
تازه خواهی فهمید
مثل من عاشق دلسوز شب افروزی نیست

[ جمعه 1392/10/27 ] [ 21:31 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

دست خودت نیست!!

گاهی حریصانه بو میکنی شاید عطر تلخ و مردانه اش لای انگشتانت باقی مانده باشد

دست خودت نیست!!

گاهی دوست داری ضعیف باشی، پناه ببری،

گاهی رهایش میکنی و پشت سرش آب میریزی و قناعت میکنی به رویای حضورش

به این امید که خوشبخت باشد

گاهی نفرین میکنی و آرزو میکنی که هیچوقت نباشد

دست خودت نیست!!

زن که باشی تمام دیوانگی های عالم را بلدی



Photo: ‎دست خودت نیست!!
گاهی حریصانه بو میکنی شاید عطر تلخ و مردانه اش لای انگشتانت باقی مانده باشد
دست خودت نیست!!
گاهی دوست داری ضعیف باشی، پناه ببری،
گاهی رهایش میکنی و پشت سرش آب میریزی و قناعت میکنی به رویای حضورش
به این امید که خوشبخت باشد
گاهی نفرین میکنی و آرزو میکنی که هیچوقت نباشد
دست خودت نیست!!
زن که باشی تمام دیوانگی های عالم را بلدی‎

[ جمعه 1392/10/27 ] [ 21:29 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

تنهایی...

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف …

لرزشی روی میز کنار تختم میفتد …

از این صذا متنفر بودم اما …

چشم هایم را میمالم …

new message

تا لود شود ارزو می کنم کاش تو باشی …

سکوت می کنم …

آرزوی بی جایی بود !!

[ جمعه 1392/10/27 ] [ 21:23 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]


دیروز همین حوالی زلزله ای آمد…

حالا همه حالم را میپرسند!!!

بی خبر از اینکه “من ”

به این لرزیدن ها

سال هاست که عادت کرده ام…

به لرزش های شدید شانه هایم

و ترک های عمیق قلبم…

اما هنوز “خوبم”!!

[ جمعه 1392/10/27 ] [ 21:19 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]

تنهایی.....


ساعتها زیر دوش به کاشیهای حمام خیره میشوی!

غذایت را سرد میخوری!!

نهارها نصفه و شب، صبحانه را شام!!!

لباسهایت دیگر به تن تو نمی آیند، همه را قیچی میزنی!

ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش میکنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمیشوی!!

شبها علامت سوالهای فکرت را میشمری تا خوابت ببرد!!!

تنهایی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست …

روزهای من اینگونه و شبهایم اصلا نمیگذرد.

[ جمعه 1392/10/27 ] [ 21:15 ] [ نورسا ذنوبی ] [ ]